« SOLO TU »
! تنها یک نفر حرفهای مرا میفهمد و حتی " او " نیز نمی فهمد
کنار نمیکشم. سکوت نمیکنم. من هم میخواهم سهمی از این ناگفته ها داشته باشم. سکوت ، مرد میخواهد. مرد آن نیستم. بدانی و سکوت کنی، جفا کرده ای! تو نیز کلامی ، هرچند دلچسب تو نباشد بر زبان آر... میخواهم بدون آنکه سکوتت را ترجمه کنم، بدانم تو چه میگویی... داستان عشق چیست ؟ کجا بود که انسان عاشق شد ؟ چرا عاشق شد ؟ اصلا عاشق چه شد ؟ سرانجام عشق انسانی چه شد ؟ بازی است.. آری بازی با کلمات است. ادبیات ذهنت را کنار بزن، قلم به دست قلبت بده. بنویس. علی، اول تو بگو.برام مهمه جوابت. خوب فکر کن. رئیس، تو هم جواب بده. سکوت کردن رو اجازه نداری× ناژین، تو هم بنویس. میدونم. لوسه. بی مزه است. اما هست. مگه نه ؟ لطفا برای خواندن ادامه ی بحث و نظرات، به ادامه ی مطلب مراجعه کنید. من: میشه باور کرد ؟ اون: نمیدونم. تو خودت باور میکنی؟ من: نمیدونم. اگه بهت بگن برای خودت کسی شدی، باور میکنی؟ من: خودم کی هستم که الان باید برای خودم کسی شده باشم؟ اصلا برای خودم چه کسی شده ام؟ اون: سوالای مهمیه ! بهتر نیست برگردی به 16 پیش و به این سوالا جواب بدی و از اول شروع کنی؟ من : نمیشه همین الان رو چسبید و گذشته رو اصلاح کرد؟ اون: میتونی؟ اگه یه روز باور کنی که تمام داشته هات، رو دیگه نداری... ** توی ذهنم پر شده از چیزهایی که قبلا نبود و خالی شده ام از تمام چیزهایی که بودند !! پیشنهاد کار رو رسما رد کردم ! در حالیکه برای اون کار بهترین گزینه از طرف هیئت مدیره بودم ! دلم میخواد فردا روزی باشه که میام این پست رو میخونم و لبخند شیرینی به لب دارم. میخوام فردا، دوسال گذشته باشه !! دلم میخواد یه فریاد مح ح ح کم بکشم ! کوهی، دره ای ، دشتی، ... چیزی نیست صدای منو سه برابر تحویلم بده ؟ حوصله ی کسی رو ندارم. دلم سیب میخواد. قرمز باشه ! ( تولدت مبارک سیبم) هیچ چیز درباره ی تو چون من نیست... نوعی را میگویم. من ِ نوعی ! هیچ چیز درباره ی تو نمیتوان از پیش گفت... مرا در هم پیچیده ای و من گیج ِ گیجم ! آری تو این هستی... گمان کرده بودم عشق را میشناسم. "هیچ ، برای از دست دادن" و این سبب ِ آسیب است تمام انگاره هایم به محض آنکه انجامش میدهم نابود میشود. حال، تمام پلهای پشت سرم در حال سوختن است و من می آموزم چگونه نو بیاندیشیم. عشقی که میبینم، هیچ نخواهد بود... همان گونه که هیچ نبود... براستی آیا چنین بود؟ بسیار غریبی و آیا هیچ کس به تو نگفته بود که باید قلب مرا در هم شکنی که من چنین به انتظار بوده ام... پس چرا چنین نکردی ؟ شاید تو حتی هم نوع من نیستی... که فقط فرشتگان چنین اند. شگفتا که شیرین است... به تو عادت میکنم... غریب ِ من... آن زمان که دیگری بودم، بسیاری بودم و نه خود ! تلاش برای دفاع از خود، در میدان جنگی با خویشتنم... و تنها چشمانی پوشیده بود آنکه میدید. گذشته ی دور است... تو نیز بگذر. و آن زمان که با تو ام، میتوانم تنها خودم باشم. تو همواره آنجا هستی که گفته ای... و من حیرانم که هرگز عشقی چنین را نمیدانستم. سرنوشت می چرخد، قلبم اوج میگیرد. و تو نمیگذاری که سقوط کنم. مرا پاسخی ده، که هرگز چون تو را ندیده ام... باورم نیست که مرا توان هیچ تلاشی نبود آن هنگام که مرا ندا دادی... و اکنون همه چیز دگرگون شده است... سلام دخترک روشنایی های نزدیک. سلام دخترم. سلام سیب من. دلبند من، امروز به تو فکر میکردم. اینکه چقدر دلم برای تو تنگ شده است. و انگار خیلی وقت است که گونه های سرخت را نبوسیده ام. به تو و بودنت فکر میکردم. اینکه ... براستی اگر خدا نخواهد که تو باشی، آیا مرا توانی هست ؟ آیا خواهم توانست دوری و نبود تو را بنابر خواست خدای مهربان درک کنم؟ روشنکم،امروز دریافتم که اگر تو نباشی، اگر خدا نخواهد که من ِ سپید موی، تو را در آستان ِ در، غرق ِ در نوازش کنم... دلگیر نخواهم شد. غصه نخواهم خورد. اما خدای خوب، یقینا مرا بخاطر دلتنگی ِ تو سرزنش نخواهد کرد... دل تنگ تو خواهم بود. بسیار. و هر روزی که بیشتر دلتنگ شدم، دستم را روی تصویر ماهتاب تو میکشم . و به انتظار دیدارت در بهشت می مانم. تقدیم به بهترین دوستم، همسرم شعر نیست. حرف نیست.نا نوشته ای است که تنها تو میخوانی و میدانی. با منی.میدانم. با من بوده ای و خواهی بود. عاشقانه نیست. ماورایی نیست. اینجا تنها حقیقت است که موج میزند. میدانی... باورم نیست که تو هستی. باورم نیست که سروده های تمنای دستان رمزآلود تو تمام شده است. عشقی که پایان پذیرد، عشق نیست. تو میدانی... تو میدانی... می ترسم. از بی ادعایی میترسم. میخواهم هنوز هم ادعای عشق تو را داشته باشم. اما میترسم. می ترسم... ترس پاکی است. دوستت دارم ...
ادامه مطلب
by Enrique Iglesias
2000
Monday night I feel so low
Count the hours they go so slow
I know the sound of your voice
Can save my soul
City lights, streets of gold
Look out my window to the world below
Moves so fast and it feels so cold
And I'm all alone
Don't let me die
I'm losing my mind
Baby just give me a sign
And now that you're gone
I just wanna be with you
And I can't go on
I wanna be with you
Wanna be with you
I can't sleep and I'm up all night
Through these tears I try to smile
I know the touch of your hand
Can save my life
Don't let me down
Come to me now
I got to be with you somehow

