|
تنها یک نفر حرفهای مرا میفهمد و حتی " او " نیز نمی فهمد!
|
تنها چیزی که این روزها نمیگزد کک است !
همه میدانند که شهرک چقدر پشه مند است ! اما آیا آنان که درک میکنند با دیگران برابرند ؟
**خاطره :
۱* دیشب به اندازه تمام مدت تحصیلم درس خواندم ! و نتیجه اش امروز نمره ی پاس است ! به شرح زیر:/
اگر تصور کنید که کتاب ۲۴۰ صفحه است که تا کنون روی ماه مرا ندیده است. من دیشب ۱۴۰ صفحه اش را به زور مرگ خواندم ! و الباقی را بطور نامرتب و کاملا شانسی خواندم. ۱۵ دقیقه به ۱۰ سر جلسه امتحان حاضر شدم و مطالب همان قسمتی را که نخوانده بودم مرور کردم !!!! سر جلسه با آرامش وصف ناپذیری نشستم و با ۹ سوال مواجه شدم. ۲ سوال ۱.۵ نمره ای از ۱۰۰ صفحه ی اول کتاب و ۶ سوال ۲ نمره ای و یک سوال ۱ نمره ای !
شرح وضعیت من حین امتحان:
درحالیکه دنبال جایی میگشتم تا پوست آدامس موزی را بیاندازم سوالات را مرور میکردم که از کدام سوال شروع به نوشتن کنم که روحیه ی بیشتری بگیرم! پوسته آدامس را با مهارت خاصی در دسته ی صندلی جاسازی کردم و ادامه دادم به ننوشتن /!
امتحان را با تمام چرندیاتی که به ذهنم میرسید به اتمام رساندم در حالیکه ۶۰ دقیقه ی امتحان را ۱۶۰ دقیقه کردم !
شرح وضعیت من پس از امتحان :
همه سوالاتی را که شانسی نوشته بودم درست بود ! و سوالاتی را که با مطالعه ی خودم نوشته بودم غلط بود !
نتیجه میگیریم دیگر درس نخوانم و شانسی شانسی پاس کنم !
خوابم میاد !
۲* من تو جلسه نگاه به تو میکنم امیدوار میشم ! میبینم از اول جلسه تا آخرش فقط ۵ دقیقه داری مینویسی و بقیه جلسه داری زور میزنی که پاس بشی !!!!!
**ناژین خوبم :
سلام. سرم شلوغ که هست اما این دلیل نوشتن مطلب های مورد نظرم برات نیست ! منتظر باش
** محمدحسن:
هنوز منتظر اخبار خوش هستیم
**حباب سیاه:
پس کجایی؟
یک پیام عمومی :
زندگی درک عمیقی است از آرامش و تردید ! زندگی باید کرد ٬... تا هر کجا که تردید هست باید پیش رفت و دانست/
یه نگاه دور و برت میکنی میبینی پره از امکاناتی که تو میتونستی با اونا بهتر از خیلی ها بشی... اما ! نشدی ! به خودت میگی : من میخوام ! میخوام که خوب باشم.
بیخیال گذشته میشی و دوباره شروع میکنی. میگذره. به اندازه ای که اجازه ی تامل کردن داشته باشی... باز هم هیچ کاری نمیکنی...
شاید خسته بشی و با یه آرامبخش مغزت رو خاموش کنی و شاید با وجدان دردت کنار بیای... و شاید مثل من دوباره شروع کنی.خم به ابرو نیاری که تو چند بار شکست خوردی...
مثل همیشه تند درجا بزنی... اما میدونی که حرکت میکنی... و یه روز میتونی بری !!!
*****
داشتم میرفتم. واسه خودم. دیدم یکی داره نگام میکنه. برام جالب بود که خودش ایستاده و داره منو که دارم میرم نگاه میکنه... چند دقیقه ای ایستادم و نگاش کردم. وجدانم از اینکه من ایستادم و به سکون اون از حرکت خودم نگاه میکنم تعجب کرد
تلنگری زد و من دوباره به راه افتادم...
زیادند آدمهایی که میروند و می آیند... نایست ! حرکت کن.
***
بازگشت حباب سیاه را خیر مقدم عرض مینماییم.
خوش آمدی
با رنگ قرمز می نویسم:" تولدتون مبارک! "
************************************************
بعضی ها چقدر فکر میکنند تا ۳ ، دقت کن ! فقط ۳ کلمه حرف حساب بنویسند ! اونوقت ما کیلو کیلو حرف اینور اونور میریزیم . . .
مبینی؟
به به ! چشمم به جمال حباب روشن شد ! فکر کردم میای تولدم رو تبریک بگی ! بازم، همینکه اومدی خیلی خوشحال شدم انصافا !
راستی میدونی اگه یه "پوه" به حباب کنی میترکه ؟؟؟ اونوقت از چشم سیاه لیلی یه کاسه خون باقی میمونه !
زیاد به سرم زده بهت مسیج بزنم. ولی اینکارو نکردم. چراییش رو هم خوب میدونی/ بهرحال.
یک فراز است و یک دل!
هر وقت که تشریف بیاورید خوشحال خواهیم شد ~
بذار بگم شاید کمکت کنه:
تولد رها که بود یاد تو افتادم و شعر خوندن هات. دلم سوخت که دیگه نیستی و دیگه شعرهام رو گوش نمیدی. به سرم زد برای رها شعر بگم. منتظر ایمیل مفصلی هستم تا نظراتت درباره شعر "پرواز ستاره"رو بهم بگی.
راستی میگم تو خوبی؟
مصرف سبزیجات پوست رو سفید میکنه.... خواستی بیای، خبر بده، بتونم ببینمت! ضمنا مواظب باش حباب خاکستری نشی !
***
راستی چرا هیچکی به من نمیگه توی این ۲۲ سال چه ... کردی؟
ساعت ۳ نصفه شبه ! فردا امتحان داریم ! ولی ! من ! هیچی ! درس ! نخوندم !
***
راستی محمدحسن، علاوه بر اینکه مدت هاست منتظر نشانه ای از شیرینی و این حرف ها هستیم... منتظر نظرات سازنده ی شما نیز هستیم !!!!!!!!!!
میدونی که ؟ شما !
نی نی کوچولو خوابش میاد.... مجبوریم بریم بخوابیم ٬ شب خوش !
شاعر که به تنگ آید ، قافیه جفنگ آید
حس باران بی تعجب
روز انگشتِ اشاره
پر ندارد بی پرِ تو
بوسه ، پروازی دوباره
سردی ِ یک روز ابری
خنده ، گریه، خاطره، غم
لحظه های بی حضورت
شب، ستاره، گریه، ماتم
خوشه خوشه خنده چیدن
لحظه لحظه آب ِ جاری
روح تشنه ، عمرِ رفته
نقطه نقطه یادگاری
یک تولد ، یک ستاره
یک ترانه روز بودن
یک تنفس ، موج دریا
یک تمرکز پر کشیدن
تولد اونا که امروز تولدشونه مبارک !
تولد اونا هم که امروز تولدشون نیست مبارک !
اصولا مبارک دیگه! زیاد مهم نیست اصلا تولدی در کار باشه یا نه ! مهم مبارکه !
![]()
اوهوی تو که میخوای شعر منو بدزدی ! هَر .... دلت میخواد بکن ! عمرا بتونی از دستم فرار کنی ! زهی !
زمانی فرا خواهد رسید که تو نباشی و من نباشم و باز هم فقط خدا باشد . مثل همیشه که میگفتند یکی بود و یکی نبود و غیر از خدا هم هیچ کس نبود و ما نمیدانستیم چگونه است که هم آن یکی نیست وهم آن یکی هست.. همین تناقض که میگویند بود…
نمیدانستیم چگونه است که یکی هست و خدا کسی نیست و خدا هست…
روزگاری خواهد شد که باز هم همینگونه است که میگویم… یکی نیست و یکی هست و خدا کسی نیست و خدا هست…شاید بهتر باشد بگویم یکی نیست، یکی دیگر هست و آن یکی که هست غیر از خدایی نیست و همه کس خدایی است…
نمیدانم تو چگونه می اندیشی که چنین احوالی را بر خود میپسندی و اجازه میدهی هر ذره ی تنت علیه تو شهادت دهد/// میخواهم سبز بیاندیشی… مثل آن یکی که خواهد بود. سبز به سبزی انجام ندادن گناهی که حتی از تصورش لذت میبری. به سبزی موسیقی ِ کلام یک عاشق افلاطونی…
کلمات صورتی و آبی کنار هم چیدن زیاد سخت نیست اما اگر بتوان یک جمله ی رنگین کمانی ساخت…
میخواهم دنیای کوچکم رابزرگتر کنم. آنقدر بزرگ که هم من باشم و هم تو باشی و هم خدا باشد . دنیایی که کلماتش قرمز و سفید و خاکستری است. میخواهم همۀ پنجره ها را ببندم. میخواهم آنچه را که هم هست و هم نیست بیابم. میخواهم خدا را در درونم جستجو کنم.
شاید دیگر زمان آن فرا رسیده است تا آخرین جرعه ی زمان را سر کشم. و به زمانی بیاندیشم که دیگر زمانی نخواهد بود . زمانی که آغاز زمان است. شاید مثل زمان صفر !
میخواهم خطوط موازی را بی انتها رسم کنم. شاید آنسوی این خطوط ، خدای درونم را بیابم.
میخواهم همه نقطه ها را یک پاره خط کوتاه ببینم.
و دیگر روی هیچ کاغذی یادگاری ننویسم.
ساعت اتاقم را کوک میکنم. باید تا پایان راه با من باشد. میخواهم ببینم کجا هست که دیگر زمانی نخواهد بود. کفش های سفیدم را میپوشم و بدون اینکه لبخند بزنم و نگاهی پر از امید به راهم کنم براه می افتم. نمیخواهم یک آرمان باشم. میخواهم فقط خودم باشم.
برایم هیچ آرزویی نکن. دستت را به دستم سپار و بجای نظاره کردنم همراهیم کن. میخواهم تو هم ببینی چگونه میشود نا دیده ها را دید و نایافته ها را یافت…
-----
سلام. نمیدونم تا حالا فکر کردی چرا باید زندگی مثل جاده باشه. کسی که زیاد سفر رفته باشه خوب میدونه. زندگی مثل جاده است چون پر از پیچ و خمه. چون با همه ی برنامه ریزی هات ممکنه اصلا جور نشه. ممکنه در عین سختی خوش بگذره…
دلم میخواد یه جاده بکشم.
اینها بهانه هایی است برای توجیه عدم موفقیت !
من میتوانم چون میخواهم و تلاش میکنم !
*****************************************
دارم بالاخره سایتی رو که دو سال پیش به مامانم قول داده بودم طراحی میکنم. کلی نرم افزار نصب کردم. و اولین کلید های سایت رو طراحی کردم. آبی ! چرا همه ی زنها آبی دوست دارند ؟؟
روانشناسی رنگها ! هنوز این جفنگیات رو دوست دارم.
دکتر مهاجرانی: ز ز خیلی خیلی خیلی خوب است ! ای کاش همه ی مردهای دنیا ز ز بودند !
**************************************
یاد استاد گرانقدر محمد رضا ذاکری بخیر بادا ! ذ ذ ^_^
یه پیشنهاد برای تمامی اونهایی که دارند ازدواج میکنند ! تمام خاطراتتون رو ثبت کنید !
**********************************
خودت داری چرت و پرت میگی !
زندگی ، شادی ، غم بگذرد هر چه که هست آنچه باقیست تویی!
تو و یک خاطره ماندنی از چهره تو ... !
نیک می مانی تو نیک می خوانی تو
شعر تو شعر صداقت با ماست
سلام
دلکم گرفته
و دارم لوپی رو گوش میدم که تکرار میکنه...
Your leaving, I'm waiting , Forgive me , I'm always missing you…Before The Goodbye
I feel it, already , Forgive me , I'm always missing you…Before The Goodbye
تایپم افتضاح شده !
به زور دارم با این صفحه کلید قدیمی کار میکنم. . . دوستش دارم. یاد آور تمام جملات تلخ و شیرینیه که تا حالا توی اینترنت پخش کردم...
تمام حرفهایی که به رها زدم. حرفهایی که به محمد زدم، حسین، ناژین،... تمام خاطرات مجازی که گاها حقیقی شدند...دارم تمام این مدت رو مرور میکنم...
تمام اون شبهایی که تا صبح توی سایت های علمی پرسه میزدم.... و کلی مطلب ذخیره میکردم....
تمام گفتگوهایم با "دن" ... سوالات بیکران من و حوصله ی تمام نشدنی او برای پاسخ به من...
اگر قرار باشد همین الان یک دعای مستجاب داشته باشم برای او و همسرش "میرا" است....
شاید باور نکردنی باشد اگر بگویم او بهترین دوست من است... دوستی که هرگز ندیده ام! اما از حالش بیشتر از بهترین دوستانش خبر دارم...
شبهای بی ستاره ای که او به من در اینترنت ستاره ساختن را آموخت... و آنقدر این موس کوچک را در دستم به چرخش در سایتهای متفاوت واداشت تا من هم ستاره شوم///
میخواهم امشب ساز معلم و شمع و گل و پروانه بزنم...
معلم خوبم. بهترین دوستم. دن ! لحظه لحظه مرا در دنیای اینترنت همراهی کردی.... و آموختی ام چگونه میتوانم از این دریای پر تلاطم راه بسوی یک گام فراتر بردارم...
خوب بخاطر دارم آن زمان که من تنها بودم. تو تنها بودی. و فقط خدابین ما بود... و یک گام بسوی جلوتر در راه یادگیری !
من گفتم : بیا قرار بگذاریم که روزی... جایی... یکدیگر را به انگشت افتخار نشان دهیم و بگوییم او دوست من است....
و تو قرار گذاشتی: رودخانه ی علمی باشد و باران رحمت خدا ببارد و ما جامی از عشقی بیکران در دست داشته باشیم و یکدیگر را ببینیم.
J
گذشت... و اکنون ما تنها نیستم. تو تنها نیستی. و هنوز خدا بین ما 4 نفر است///
هنوز هم همان قرار قبلی ِ قلبی پابرجاست... من میخواهم به همسرم نشان دهم که چگونه میتواند جامی از عشق را بنوشد و تا خدا اوج بگیرد.... و میخواهم همه بدانند میتوان تا حد کمال چیزی را دوست داشت و به آن رسید. و کامل شد !
دوست خوب من. جایی در زمانی چنین خواهم کرد. و تو مرا به انگشت نشان میدهی و میگویی این دوست من است. و به خود میبالی که دستم را در کوره راهی از جهل به نور علم گرفته ای....
همانگونه که من امروز به داشتن دوستی با تو افتخار میکنم.
یه خاطره از دن ... یکی از همون شبهای من و دن، موقع صحبت کردن (چت)؛ من یکی از کلماتم رو با غلط املایی تایپ کردم و اون آدرس یه سایت واژه نامه و یه سایت شامل نرم افزار چک کردن املای لغت و یه سایت آموزش زبان انگلیسی به عنوان جواب بهم داد !
دوستی میگفت... اینکه چند تا دوست داری مهم نیست ، چند تا از دوست هات رو میتونی نگهداری مهمه !
کاش بتونم.
راستی کسی نمیخواد به من کادو تولد بده ؟
نزدیکه ها !
Dear Dan,
You are the best you can be to me, thanks. I try to be same…
قرار نیست هیچ اتفاقی بیفته
هیچ اتفاق جدیدی هم نیفتاده
اما میخوام یه اتفاق جدید رو بسازم
یه اخطار برای بعضی ها : این وبلاگ رو نخون ! همون آسمان ! تکرار بشه مجبورم از روشهای فوق پیشرفته ی خودم برای مقابله باهات استفاده کنم.
هزار بار ! اتوکد هم از کس دیگه ای بگیر. بدلایل کاملا شخصی نمیتونم کاری برات انجام بدم.
بیب بیب
دلم منتظره یه چیزیه که نمیدونم چیه.
رها : نه . نه اون نه.
یه مطلب باهال درباره سلول های سرطانی خوندم
هروقت به درستی اونها مطمئن شدم به شمام میدم بخونید
ساعت ۸:۴۲ شبه
مهمون داریم. به من چه. مهمونهای من که نیست !![]()
خیلی دارم چرت و پرت میگما
ناژین یه کم حوصله کن. فعلا مغزم هوای درس خوندن کرده
انصافا من چقدر باهوشم (تحویل!!)
بذار روی این شاگرد اول ها رو کم کنم.
مامان « باشه. سایت رو تا تیر تحویل میدم»
از جناب عباسی درخواست کمک مینماییم !
حس میکنم این پست ابدا لیاقت نمایش نداره. اما بدین منظور یه چیزی مینویسم.
هان؟
همونکه خودت میدونی
برای محمد حسن : گاهی لازمه اونقدر جفنگ بگی تا احساس نکنی تو کسی هستی... تو هم مثل همه ای
فقط بدون که داری جفنگ میگی. و کنترل کن چی میگی
راستی از سایت http://www.shahvar.net خیلی خوشم میاد. خیلی بدرد میخوره.
شاید بشه گفت واقعا ... مثل هیچکدام...
دارم یه چیزی میخرم !
کاملا سری ! و سوپرایز به سبک محمد !
ناقص نموند
مهمون اومد
ناژین
بزودی یه مطلب توپ برات میذارم
بذار امتحانم رو بدم
برای مزخرف نبودن این پست،اینو میذارم. ..
الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست...
Thinkin...